خرید بک لینک

وز پنجم (رسیدن به خواسته های خود)

اغلب وقتی از مردم می پرسم « از زندگی چه می خواهید» پاسخ می دهند «نمی دانم» برخی نیز پاسخهای مبهم و کلی بیان می کنند مثلاً « ای کاش همسر بهتری داشتم، کاش پول بیشتری داشتم ، ...»
بسیاری از شما آرزو دارید تاجر بودید، اما من تاجران پولدار زیادی را می شناسم که از حرفه ی خود بیزارند. آیا می خواهید ازدواج کنید، آیا تنها به این دلیل که با کسی رابطه ی جنسی داشته باشید؟ مسلماً این طور نیست.
در واقع همه ی ما به دنبال خوشی بیشتر هستیم ما هر کاری را در جهت به دست آوردن لذّت و یا اجتناب از رسیدن به ناراحتی انجام خواهیم داد

تغییر حالات جسمانی و کنترل احساسات :

هر کاری که در هر لحظه انجام می دهیم مبتنی بر حالت فکری و جسمانی ما در همان زمان است.
بنابراین بسیار مهم است که بیاموزیم چگونه احساس خود را تحت کنترل داشته باشیم تا به دنبال آن رفتارمان نیز در اختیارمان قرار گیرد.
می خواهیم در این فصل به پاسخ این سوال برسیم: هرچه در زندگی رخ می دهد به دلیل سرنوشت و شانس است و یا احساسی که شما در آن هنگام داشته اید؟
آیا اینکه شما موقعیت مالی مناسبی داشته باشید یا خیر، ربطی به اقتصاد کشورتان ندارد؟ آیا اخلاق همسرتان در زندگی شما موثر نیست؟ به نظر من کنترل همه ی این شرایط با کنترل احساستان ممکن خواهد بود البته نمی خواهم بگویم شرایط اصلاًمهم نیست اما چگونگی احساس شماست که پایان هرکاری را رقم خواهد زد، اصلاً مهم نیست که چه اتفاقی در زندگی تان رخ خواهد داده است می توانید با وجود هر مشکلی خود را در کنترل داشته باشید و حتی از آنچه در زندگی تان می گذرد احساس لذت و خوشی کنید. هیچ گاه به دنبال خوشی از در یچه ی نگاه دیگران نباشید به نظر من هر مشکلی در دنیا با دو پرسش چرا و چگونه حل خواهد شد. هشتاد در صد موفقیت شما به این پرسش بستگی دارد. چرا؟
اگر توانستید دلایلی کاملاً منطقی و قابل قبول برای سوال تان بیابید برای موفقیت در آن کار نامزد خواهید شد اما بیست در صد باقی مانده ی راه را زمانی می توانید طی کنید که به این پرسش پاسخ دهیدچگونه ؟
کمک گرفتن ازجسم

دو راه برای کنترل حالت فکری و احساس هر فرد و جود دارد: اولین راه، روش کمک گرفتن از جسم یا فیزیولوژی بدن است و دومین راه، روش تمرکز فکر. امروز به بررسی راه اول می پردازیم .
مسلماً می دانید هر حسی که در ما به وجود می آید حتماً از سیستم عصبی ما گذشته است. حالا کسی را مجسم کنید که کاملاً افسرده و نا امیداست: سرش رو به پایین است -چشمهایش باز هم پایین - نفس کشیدنش مقطّع و غیر عمیق - ماهیچه های صورتش شل و افتاده.
حالات جسمانی با شکل روحیه و احساس شما ارتباطی مستقیم دارد. چرا زمانی که صاف می ایستید و نفسهای عمیق می کشید و لبخند می زنید احساس افسردگی
نمی کنید؟ چرا احساس ناراحتی با چنین حا لت جسمانی مشکل است ؟
زیرا با گرفتن چنین حالاتی برای مغز خود پیامی کاملاً متفاوت می فرستید.
شکل ماهیچه های صورت، شکلی که به بدن خود می دهیم، شیوه ی حرکت و راه رفتن مان، سرعت صحبت کردن مان در هر زمان نشان دهنده ی نوع احساس ما در همان لحظه است اغلب سیگاری ها هر زمان که دچار استرس و اضطراب می شوند سیگار می کشند و معتقدند با سیگار کشیدن احساس بهتری خواهند داشت. اما در واقع آنچه باعث می شود احساس بهتری داشته باشند تغییر طرز تنفس و کشیدن نفسهای عمیق و بلند است خوب پس چرا این تغییر احساس را بدون سیگار به وجود نیاوریم؟

تمرین عملی تغییراحساس
سریع ترین و راحت ترین راه برای تبدیل احساسهای نا خوشایند به نشاط و رضایت خاطر، تغییر دادن شکل حرکات بدن است. زیرا احساس بر اساس حرکت ایجاد می شود اگر مضطرب و نگرانید، بهترین کار حرکت دادن دستهاست. دستهای تان را رو به روی صورت تان مانند حالت دعا نگاه دارید. دستهایتان را به هم بچسبانید حالا با سرعتی بسیار آهسته آنها را از هم جداکنید و به طرف عقب بکشید تا در دو طرف شانه هایتان قرار گیرد. بسیار عالی است دو بار تکرار کنید، اما این بار سریع تر.
روش بعدی: دستهایتان را در دو طرف سر بالا ببرید انگشتانتان را تا جایی که می توانید بالا بکشید، حالا با سرعت دستهایتان را پایین بیاورید. دوباره این بار با سرعت بیشتر. اگر ده بار این حرکت را انجام دهید احساس اضطرابتان کاملاً از بین می رود و احساس نشاط می کنید. مسلماً شما در زندگی تان در لحظاتی احساس عالی و بسیار خوشایندی دارید. در آن لحظه چگونه راه می روید؟ دستهایتان چطور حرکت می کنند؟ با چه لحنی صحبت می کنید؟

همین حرکات بهترین شکل برای ایجاد تغییر مثبت در شما خواهند بود حتی در محل کار روی صندلی نیز می توانید با تمریناتی احساس خود را تغییر دهید:

پشت خود را راست کنید چشمان خود را ببندید و نفسهای عمیق و بلند بکشید عضلات خود را کاملاً آرام و بدون انقباظ نگهدارید و لبخند بزنید. به حالت چهره تان همان شکلی را بدهید که هنگام خوشی و نشاط دارید. عالی است. اکنون مسلماً احساستان تغییر کرده است زیرا به اندازه ی کافی در جسم خود تغییر ایجاد کرده اید. حالا خود را به قالب خسته و کسل فرو ببرید و دوباره به سرعت به مرحله ی نیرومندی بازگردید. - دوباره کسل و افسرده،...... باز با انرژی - .....افسرده،..... با انرژی،

بیاموزید حالت خود را بسیار سریع تغییر دهید.
با انجام مداوم این تمرینات قادر خواهید بود حتی در اوج نا راحتی و کسالت نیز فوراً احساس خود را تغییر دهید و بانشاط و شاد گردید. حتماً می گویید این کار بسیار خسته کننده است، اما گمان می کنم موفقیت در حرفه، روابط زناشویی، ارتباطات شخصی و زندگی آنقدر برایتان مهم هست که برای خاطر آنها بارها این تمرینات را انجام دهید

در صورت هشتاد نوع ماهیچه ی مختلف وجود دارد که با تغییر حالت هر کدام می توان طی مدتی کوتاه به احساس هایی متفاوت دست یافت شکل ماهیچه های صورت شما، طرز تفکر و احساس تان را تغییر می دهد، تعجب نکنید این امر در دانشگاه سان فرانسیسکو نیز ثابت شده است در این تحقیقات «گروهی را که استرس زیادی تحمل کرده بودند» به خنده واداشتند این افراد حتی گاهی بیست دقیقه بی وقفه می خندیدند و بدین شکل حالت چهره شان تغییر می کرد جالب اینکه هیچ کدام از کسانیکه می خندیدند دیگر نمی توانستند احساس افسردگی کنند.

تغذیه مناسب
امروزه تحقیقات گسترده ای در مورد تأثیر مواد غذایی بر روان و روحیات افراد صورت گرفته و حتی ثابت شده که به کمک تغییر رژیم غذایی، می توان در کودکان بیش فعال، و افراد افسرده تغییرات روانی مطلوب به وجود آورد و آنها را به تعادل احساسی رساند. توصیه می کنم به سلامتی و تغذیه خود دقت بیشتری مبذول دارید. احساس و فکر سالم با داشتن جسم سالم به دست خواهد آمد
اغلب ما در روز مرگی های زندگی گم شده ایم، هر روز از خواب بلند می شویم با بی حوصلگی و کسالت به سر کار می رویم پشت چراغ قرمز با راننده ی بغل دستی دعوا می کنیم، دوباره به خانه بر می گردیم ، تلویزیون تماشا می کنیم و به رختخواب می رویم و فردا همان روز قبلی تکرار می شود.

جسم شما فکرتان را رهبری می کند
جسم خود را در اختیار بگیرید تا بتوانید بر افکارتان حاکم باشید. چگونه می توان از این ابزار بهره برد؟ پاسخ این سوال ساده است با انجام تمرینات امروز.
تمرین اول:
درباره ی موضوعی که واقعاً بدان علاقه مندید و هنگام صحبت از آن هیجان زده می شوید با همسرتان، دوستتان، ...... واگرهیچ کسی را ندارید با خودتان یا حتی دیوار به دو روش کاملاً متفاوت صحبت کنید بار اول با لحنی بسیار آرام و سرعتی کند و بار دوم با سرعت زیاد، صدای بلند و حالت شعف و علاقه. سپس به احساستان در هر دو بار توجه کنید انجام این تمرین بسیار مهم است. با این کار می آموزید که با صحبت کردن در خود احساس خوشایندی به وجود آورید تا بتوانید بعدها هنگام صحبت با دیگران این احساس را به آنها نیز منتقل کنید. زیرا توانایی تغییر احساس دیگران برای به دست آوردن موفقیت بسیار مهم است.
تمرین دوم :
از شما می خواهم هر زمان احساس نا آرامی و اضطراب کردید بیشتر به جسمتان توجه کنید. مثلاً به نحوه ی ایستادنتان دقت کنید، آیا هنگام استرس به جلو و عقب
می روید؟ ثابت ایستاده اید؟ حالت چهره تان چگونه است؟ از صدای خود چگونه استفاده می کنید؟ لحن صحبت تان آرام است یا لرزان پس سعی کنید با تغییر حالت جسم تان خود را آرام کنید: اگر هنگام اضطراب می ایستید، راه بروید. اگر ساکت اید با خودتان صحبت کنید. حالت چهره تان را تغییر دهید، مثلاً لبخند بزنید هر حرکتی را که با انجام آن احساس آرامش بیشتری می کنید در دفترچه ی موفقیت خود یادداشت کنید. به مرور دسته ای از حرکات را خواهید یافت که با انجام آنها بلافاصله احساس آرامش خواهید کرد.
به خود نگویید تمام این کارها احمقانه است. خوب به واکنش مغزتان در برابر حرکات مختلف توجه کنید .هر کس با دیگری متفاوت است، بنابراین باید حرکات قدرت بخش مخصوص خود را بیابید. دراغلب موارد به آرامش رسیدن به مراتب ساده تر از تحمل اضطراب و ناراحتی است به نظر من تمام انسانها توانایی ارتقاء یافتن و بهتر شدن را دارند. همزمان با دگرگون کردن حالت های جسمی یتان فکرتان را نیز بر نحوه ی تنفس، لحن و سرعت صحبت کردن و شکل ماهیچه های صورت تان متمرکز نمائید. و نتیجه تغییر حالت تان را در دفترچه ی موفقیت خود بنویسید.

روز ششم :تكنولوژي پيشرفت

برنامه ی امروز ما آموزش نحوه ی استفاده از« قدرت تمرکز »است. همان گونه که می دانید این روش دومین راه برای کنترل احساس ماست و با کمک آن می توان احساس های ناخوشایند را به سرعت عوض کرد.

زمانی که از سر درد شدید رنج می برید چه می کنید؟ اکثر مردم مسکن مصرف می کنند. اما آیا تاکنون شده است در حالیکه از سر درد شدید رنج می برید کسی از شما سوالی بکند و یا مجبور شوید کاری انجام دهید که لازم است تمام حواستان معطوف به آن باشد؟ مسلماًپس از پایان یافتن آن کار، ناگهان متوجه شده اید سر درد تان بر طرف شده است. چگونه؟
تنها به کمک منحرف نمودن تمرکز فکر.

تمرکز مغز بر مسائل گوناگون است که احساس مارا تعیین خواهد کرد ودنبال آن احساس ماست که رفتارمان را تحت کنترل دارد.

به اطرافتان خوب نگاه کنید و آنچه را به نفع تان هست ببینید اگر ذهن تان را بر خوشی های زندگی متمرکز سازید، همیشه احساس رضایت و خوشی خواهید داشت. افراد موفق در بزرگنمایی زندگی شان تبحر یافته اند. زیرا به کرٌات آن را تمرین می کنند
شما هم می توانید نعمتهای کوچکی را که در اختیار دارید بزرگتر ببینید تا احساس خوبی داشته باشیدپس برای اینکه بتوانید کیفیت زندگی خود را بالاتر ببرید باید بياموزید:
1-چگونه از جسم خود استفاده کنید (تمرین روز گذشته )
2-چطور فکر خود را بر مسائل گوناگون متمرکز نمایید
خلق موقعیت های زندگی ...........................
موقعیت های زندگی همگی زاده ی رفتارهای ما هستند و رفتارهای ما برخاسته از احساس ما هستند در هر لحظه هر گونه احساسی که داشته باشید همان طور عمل خواهید کرد. اگر نسبت به کسی احساس بدی داشته باشید قادر به خوش رفتاری با وی نخواهید بود این امر در مورد زندگی هم صادق است چطور ممکن است کسی همه چیز داشته باشد ولی باز هم احساس خوشبختی نکند؟
مهم نیست کی چقدر از نعمتهای خدا بر خوردار باشد، شما همواره در هر وضعیتی می توانید فکر خود را بر چیزی متمرکز نمایید که از نظر شما عالی نیست یا با توقعات شما هماهنگی ندارد و خود را برای همیشه شکست خورده و از دست رفته بدانید. به نظر من خوشبختی واقعی یعنی احساس خوشی و لذت پایدار در زندگی، و شما توانایی به دست آوردن خوشبختی را دارید. زیرا می توانید کانون تمرکز ذهن تان را را خود تعیین کنید.
توانایی همسرم، که خیلی دوستش دارم، برای تمرکز بر خوبی های زندگی، تحسین بر انگیز است ما هر دو می توانیم در بدترین اوقات، در اوج عصبانیت ودر شدید ترین ناراحتی ها در یک چشم بر هم زدن توجه خود را از موضوع ناراحت کننده، منحرف کنیم و به یکدیگر بگو ییم «هی به آن گل زیبا نگاه کن »یا «غروب زیبای آفتاب را ببین. و يا حتي به چشم هاي يكديگر خيره شويم و بگوييم «خدايا من چقدر خوشبخت هستم كه تو را دارم »
سوالات جادويي پاسخهاي معجزهآسا...................................
هركدام از ما در ذهن خود داراي يك جدول ارزشبندي هستيم كه بر اساس باورها و عقايدمان شكل گرفته است و تنها به نكاتي توجه ميكنيم كه در اين جدول از ارزش بالايي برخوردار باشد.
چگونه ميتوان ارزش مسائل گوناگون را تعيين كرد؟
تنها با سوال كردن ميتوان كيفيت يك زندگي را ارزيابي نمود «من دريافتهام كه تفكر چيزي جز مراحل پرسش و پاسخ از خويش نيست »سوالاتي كه در ذهن خود مطرح ميكنيد تعيين كنندهي چيزي است كه بر آن تمركز ميكنيد.
به عنوان مثال شما از خود ميپرسيد: چرا تمام اتفاقات بد براي من رخ ميدهد؟ و چون مغز مانند يك كامپيوتر بايد حتماًبه شما جواب بدهد و از طرفي اين يك پرسش حقيقي نيست، مغز پاسخي واهي مييابد و آن اين است «چون من بد شانس هستم »اين گونه سوالات به مغز يك پيش زمينهي منفي داده و تمام اتفاقات ناگوار گذشته را به ياد ميآورد .
اگر عادت كنيد همواره سوالات منفي و بدون جواب منطقي را از مغز بكنيد، احساس روزمرهتان هميشه ناخوشايند و منفي خواهد بود تا زماني كه به اين شكل سوال ميكنيد جوابي از همين جنس هم خواهيد گرفت. هر چه بر آن تمركز كنيد همان را خواهيد يافت
من به سوالاتي كه با (چرا) آغاز ميشوند سولات بيانتها نام دادهام مسلماً مغز براي چنين پرسشهايي پاسخ دقيقي نخواهد يافت بجاي اينكه از خود بپرسيد «چرا نميتوانم از شر اين اضافه وزن لعنتي خلاص شوم »بپرسيد «چطور ميتوانم هر چه زودتر لاغر شوم تا از تناسب اندامم لذت ببرم؟»به جاي اينكه بگوئيد «خداونداچرا چنين بلائي به سر من آمد؟»بپرسيد چگونه ميتوانم از توانائيم استفاده كنم و به خود و ديگران كمك كنم» مغزتان را وادار كنيد بجاي تمركز بر «ناتواني موجود» بر «تواناييهاي عظيمي »كه در وجود شما نهفته است متمركز شود تا بتوانيد «معجزه»بيافرينيد.
مشكلات را شكلات كنيد ..................................
همهي ما اين عبارت را شنيدهايم روزي به عقب نگاه ميكنيد و به آنچه قبلاًگريهدار بود ميخنديداين امر واقعاً صحت دارد پس چرا نبايد هم اكنون به آن بخنديم؟ مهم نيست زندگي شما تا چه اندازه بد و ناگوار به نظر ميرسد. مسلماًدر زندگيتان چيزهايي هستند كه فوق العاده و شادي آفرينند. پس با تفكر راجع به آن ميتوانيد به احساسي خوشايند و فوقالعاده دست يابيد پس بياييد «م»مشكلات را برداريم و آنها را به «شكلات» تبديل كنيم. بخنديم و از زندگي لذت ببريم .
بهترين معلمان و پيشكسوتان علم و دين هيچ گاه موعظه نميكردند، بلكه سوال ميكردند و با ديگران در پاسخ آن سهم ميشدند و آنها را وا ميداشتند كه خودشان از آنچه در درونشان دارند استفاده كنند و به پاسخ برسند.
جان اف كندي ميگفت: نپرسيد كشورتان براي شما چه كرده است بپرسيد شما براي كشورتان چه كردهايد؟ او ميخواست جوانان اين كشور،از نيروي خود براي تو.سعهي كشور بهرهگيرند آقاي هايدل برگ، مبدع فيزيك كوآنتوم گفته است: «طبيعت،قفل رازهاي خود را تنها براي كساني ميگشايد كه از او سوال كنند»
تمرين امروز: ......................................
دفترچهي موفقيت خود را باز كنيد. پنج سوال قدرت بخش در آن بنويسيد و هر روز صبح پس از برخاستن از خواب آنها را مرور كنيد سعي كنيد اين روش را به صورت عادتي براي خود دراوريد عادتي كه ميتواند سيستم عصبي شما را شرطي سازد سوالاتي كه در دفتر چه ي خود مينويسيد ميتوانند چنين باشند «هم اكنون در زندگيام از چه چيزي بسيار خوشحالم؟» اگر پاسخ ميدهيد «هيچ چيز» پرسش را اين گونه مطرح نماييد:«اگر ميتوانستم خوشحال شوم،از چه چيزي خوشحال ميشدم؟ «اين را بارها از خود بپرسيد »
چه چيزي مرا هيجان زده ميكند؟
به چه چيزي در وجودم افتخار ميكنم؟
چه كسي بيش از همه شما را دوست دارد؟
شما چه كسي را بيش از ديگران دوست داريد؟ فقط نگوئيد پدرم، مادرم، همسرم، فرزندم، و...بيشتر در مورد احساس خود اجازه دهيد كه طعم عشق را بچشيد بگذاريد اين احساس وجود شما را به لرزه اندازد.

روزهفتم:رازموفقيت

درس امروز ما درباره ي اعتقادات و ارزشها ما و يا به عبارت ديگر منابع موفقيت يا شكست در زندگي ماست، «اعتقاد» يعني آنچه شما را مجبور به عمل ميكند. آنچه بدان اعتقاد داريم، عامل اصلي بروز هر رفتاري است.
شايد بگوييد تو كه ميگفتي ناراحتي و خوشي عامل كنترل كننده ي رفتار در زندگي هستند. بله درست است اما همه ما در طول زندگي آموخته ايم به سطوح مختلف ناراحتي يا خوشي اسمي بدهيم و اين اسامي همان ارزشهايي هستند كه از آن صحبت ميكنيم.

ساختار ارزشها.....................................

ذهن ما داراي صافي است و هر چه به مغز ميرسد بايد از اين صافي بگذرد. بخش زيادي از محيط پيرامون و برداشتهاي مان از زندگي هنگام گذاشتن از اين صافي حذف ميشوند به عبارت ديگر به چيزي توجه خواهيم كرد كه برايمان ارزشمند باشد و باقي را نمي بينيم، يا دست كم كمتر به آنها توجه ميكنيم. ارزشهاي ما هستند كه به ما ميگويند لذت چيست و چه رفتارهايي موجب خوشحالي و لذت ميشود ارزشهايي چون عشق، زيبايي، قدرت، ماجراجويي، احساس امنيت و... ارزشهايي هستند كه ما را به طرف خود ميكشد و ما سعي ميكنيم در زندگي فقط در جهت به دست آوردن آنها حركت كنيم. اما شكل تلاش ما بستگي به اين خواهد داشت كه كدام يك از اين ارزشها برايمان بيشتر اهميت داشته باشد.
به عنوان مثال براي كسي كه ماجراجويي در صدر فهرست ارزشهاي او قرار دارد احتمالاً احساس امنيت كمتر واجد اهميت است. مسلماً در دعوت از وي براي پرش از هواپيما و سقوط آزاد ترديد نخواهيد كرد زيرا او از ماجرا جويي لذت ميبرد اما اگر در ميان دوستان شما كسي باشد كه احساس امنيت براي او بيشترين ارزش را داشته باشد وی مسلماً دعوت شما را براي اين ورزش نخواهد پذيرفت.
شما نيز خوب فكر كنيد و دريابيد آيا هدفتان و ارزشهاي مهم زندگيتان هر دو همسو عمل ميكنند يا نه؟
اگر جهت اين دو يكسان نباشد بدانيد كه هيچ گاه موفق نخواهيد شد.
گاهي نيز عدم موفقيت افراد به اين دليل است كه آنها همزمان داراي دو ساختار ارزشي متفاوت هستند اين افراد همواره در تضاد و كشمكش با خويشتن به سر ميبرند و برايشان نيرويي جهت پيش بردن اهدافشان باقي نميماند.
ممكن است در ليست اهدافتان كلماتي چون خانواده، پول، يا اتومبيل نيز وجود داشته باشد. اما بايد بدانيد چيزهايي مثل خانواده يا پول ارزش محسوب نميشود بلكه آنها ابزارهاي رسيدن به ارزش هستند.
شما خانواده را فقط براي اينكه همسر يا فرزند داشته باشيد نميخواهيد بلكه آنچه آرزوي شماست ارزشهايي است كه تصور ميكنيد با داشتن خانواده به آنها دست خواهيد يافت. ارزشهايي مانند عشق، احساس امنيت يا رابطهاي معنوي. يا پول ابزاری است براي رسيدن به قدرت، حق انتخاب و يا آزادي بيشتر و يا هر چيزي كه براي شخص شما مهم است. در قدم بعدي مشخص كنيد از چه احساسها و حالتهايي اجتناب ميكنيد و فهرستي از اين ضد ارزشها تهيه كنيد. اين كار از اهميت ويژهاي برخوردار است. زيرا مغز بيشتر در پي اجتناب از درد و ناراحتي است تا به دست آوردن خوشي

تضاد برخي اهداف و ارزشها....................................
براي رسيدن به اهدافتان بايد ارزشهاي خود را بشناسيد و توانايي تغيير دادن آنها را داشته باشيد. در غير اين صورت عنان سرنوشت خود را در دست نخواهيد داشت. عقايد و باورهاي شما در كيفيت زندگيتان تأثير عظيمي دارند. اغلب ما در زندگي ارزشهايي داريم كه ما را به بن بست می کشانند و ما هیچ کلیدی را برای خارج شدن از این بن بست نداریم. ارزشهایی که بنحوي در ذهن ما تعريف نشده باشد و ما آگاهانه آنها را نشناسيم كمكي در جهت رسيدن به اهداف به شمار نميآيند. اگر احساس امنيت براي شما ارزش است بايد بدانيد اين احساس واقعاً براي شما چه تعريفي دارد. آيا نداشتن ترس از حمله ي يك فرد ناشناس در دل شب برايتان احساس امنيت در بر خواهد داشت و يا اين احساس برايتان به معناي دست نزدن به هر گونه ماجراجويي و خطر كردن در كارهاست؟ علاوه بر اين بايد كاري كنيد كه بين ارزشهاي شما هيچ تضادي وجود نداشته باشد مثلاً اگر براي شما ماجراجويي و موفقيت از جمله مهم ترين ارزشهاست نميتوانيد ترس از شكست را در صدر فهرست ضد ارزشهاي خود قرار دهيد زيرا لازمه ي ماجراجويي و موفقيت تحمل شكست است.
شما از همين الان ميتوانيد هر احساسي را كه بخواهيد در خود به وجود آوريد چگونه؟
مثلاًاگر ميخواهيد احساس موفقيت كنيد ميتوانيد فوراً آن را بدست آوريد. امتحان كنيد. حالتي را كه هنگام موفقيت به خود ميگيريد تصور كنيد و همان گونه بنشينيد، راست بنشينيد همان طور كه هنگام خوشحالي تنفس ميكنيد، نفس بكشيد چهره ي آرامي به خود بگيريد. اگر در چنين مواقعي ميخنديد حتماً بخنديد. اگر اين تمرينها را هر روز انجام دهيد بزودي متوجه خواهيد شد كه هر روز شادتر از ديروزید و كاملاً احساس موفقيت ميكنيد و عجيبتر اينكه موفقيت نيز به سوي شما خواهد آمد. باور كنيد، زيرا احساس ما چيزي جز تشعشعات مغزمان نيست تنها راه بدست آوردن احساسهاي مناسب اين است كه جسم را در موقعيت مناسب قرار دهيد و فكرتان را بر مسائلي كه از آنها تصور دلپذيري داريد متمركز كنيد .اغلب مردم عكس اين عمل مي كنند آنها قوانين و ارزشهايي را در بازي زندگي تنظيم كرده اند كه پيروزي را تقريباً غير ممكن و زندگي را دشوار و عذاب آور ساخته است بنابر اين همواره ناراحت و عصباني اند.
ارزشهاي مثبت زندگي....................................
مغز انسان خود انگاره ي (تصوري كه فرد از خويشتن دارد) شما را، چه حقيقت داشته باشد يا خير تأیید خواهد كرد. عقايد اصليتان دروازه قدرت و توانايي پنهان شماست.
عقايدند كه تعيين ميكنند چه سوالي از خود بكنيد. اگر باور شما نسبت به خودتان از موضع ضعف باشد سوالاتي كه از خود ميكنيد همان سوالات بي انتهايي است كه با چرا شروع ميشود. براي كسب موفقيت ناچار عقايد اصلي و اوليهي خود را تغيير دهيد بايد باورهايي بدست آوريد كه شما را حمايت كنند.
هر روز، روزِ موفقيت .............................
من معتقدم هر روز ميتوان موفق بود. پس اگر امروز من ناراحت هم باشم چيزي عوض نميشود. باز هم آن روز روز موفقيت است و ميتوان از آن لذت برد .

شما ميتوانيد در مراحل رسيدن به هدفتان نيز از زندگي لذت ببريد. زيرا پس از دست يافتن به هر هدفي، به اين نتيجه ميرسيد كه «همه اش همين بود» و به دنبال هدف ديگري خواهيد رفت پس بياموزيم از «خود زندگي و از تلاش براي رسيدن» لذت ببريد نه از «نتيجه و حاصل آن» ميتوانيد عاشق پرواز باشيد و از پرواز لذت ببريد بدون اينكه به اين فكر باشيد كه كي به مقصد ميرسيد.
زندگي مقصد نيست،زندگي حركت به سوي مقصد است و بايد از آن لذت برد.
تمرين امروز
.....................................
براي تمرين اول در دفترچه ي موفقيت خود پاسخ اين سوال را بنويسيد، چه چيزي در زندگي برايم بسيار با ارزش است؟ به خاطر داشته باشيد بايد ارزش نهايي را بنويسيد، نه پول، اتومبيل يا خانه.
سپس احساسي را كه با داشتن اين ارزشها به دست ميآوريد ياداشت كنيد: خوشي، لذت امنيت،... . حالا به ارزشهايي كه نوشته ايد بر حسب الويت شان شماره بدهيد: درجه اول - دوم - ... تصور كنيد در فهرست ارزشهاي شما موفقيت در اولين رده و عشق در مرتبه دهم باشد.
مسلماً زماني كه لازم است از ميان رفتن به خانه و يا ماندن در محل كارتان تا ساعت 10شب يكي را انتخاب كنيد كارتان را ترجيح ميدهيد. اما اگر عشق در درجه اول قرار دارد، ميگويید هر قدر كه كار داشته باشم مهم نيست بايد اكنون نزد همسرم برگردم زيرا براي شما دوست داشتن يك نياز اساسي است. پس بايد به الويتهاي زندگي خود پي ببريد زيرا باورهاي اساسي شماست كه زندگيتان را هدايت ميكند. پس از شناختن ارزشهاي اصليتان، بهتر است به قوانين مربوط به آنها نيز پي ببريد.
براي شما عشق ارزشي بسيار مهم است. بسيار خوب، اما براي بدست آوردن عشق يا بخشيدن آن چه ميكنيد.
در چه صورت احساس ميكنيد از عشق محروم شدهايد؟ در چه صورت احساس ميكنيد فردي دوست داشتني هستيد؟

روز هشتم: باورهای خود را تغيير دهيد

چگونه عقايد خود را تغيير دهيم؟
شما ميدانيد چگونه بايد هرعادتي را تغيير داد. سه كليد طلايي شرطي سازي را بخاطر ميآوريد؟
1- بايد به نقطه عطف برسيد:يعني با تمام وجود حس كنيد چيزي بايد تغيير كند.
2- بايد حلقه ي ارتباطي موجود در ذهنتان را وارونه كنيد:آنچه به ناراحتي ربط داده ايد بايد به خوشي ارتباط دهيد و بر عكس.
3- بايد خود را شرطي كنيد تا براي هميشه اين حلقه ي ارتباطي جديد پا بر جا بماند.
پس بايد اقداماتي كه براي تغيير عقايدمان در پيش خواهيم گرفت بر همين اساس باشد:

1- عقايدي را كه ميخواهيد واقعاً تغييرشان دهيد مشخص كنيد،
و از آنها آنقدر احساس ناراحتي كنيد كه بخواهيد همين امروز تغييرشان دهيد؛ آنقدر كه مغزتان به اين نتيجه برسد كه با داشتن چنين باوري، بايد ناراحتي فوق العاده اي را متحمل شود.

2- اكنون بايد عقيده تان را تغيير دهيد، اما چگونه؟
راجع به تمام ضررهايي كه بابت اين باور متحمل شده ايد، فكر كنيد. نه تنها فكر بلكه نتايج آن را با تمام وجود احساس كنيد. پس از اين، بايد عقيده و باور جديدي را جايگزين آن كنيد مثلاً: « جواني مترادف با شادي است. جواني يعني انرژي و نشاط، چون من شاداب هستم قدرت بيشتري دارم.» به جاي اين عقيده كه: « جواني يعني بي تجربگي و ضعف، پس نميتوان كارهاي بزرگ را به عهده گرفت».
پس از خلق عقايد جديد بايد آنها را در ذهنتان به خوشي ربط دهيد. چطور! خيلي راحت، با فكر كردن در مورد نتايجي كه با پي گرفتن اين باور به دست خواهيد آورد.
3- در آخرين مرحله بايد مغز را با اين الگوي جديد شرطي كنيد.
آنقدر كه بايد در مورد عقايد جديدتان فكر كنيد و نتايج شيرين حاصل از آن را حس كنيد تا خود را شرطي نمائيد؛ تا جائيكه مثلاً هر گاه كلمه ي «جواني» را ميشنويد بي هيچ زحمتي احساس خوشي، قدرت توانايي و هيجان سر تا پاي وجودتان را در برگيرد. اين كلمه فقط با تمرين و تكرار ميسر خواهد بود. هر روز پنج تا شش دقيقه فكر و تمركز كنيد.
ديگران را عوض كنيد ...................
زماني كه با ديگران درباره ي عقايد قدرت بخش صحبت ميكنم اغلبشان ميگويند: «امكان ندارد بتوانيد كسي را عوض كنيد. هر كس نظام فكري خاص خود را دارد. اما من معتقدم هر كس از هر سني ميتواند خود را تغيير دهد.» تفاوت تنها در مدتي است كه مردم نياز دارند تا به نقطهي عطف برسند، و با تمام وجود درك كنند كه زمان تغيير رسيده است. برخي از مردم از تغيير ميترسند. آنها ميگويند: «من سالهاست به همين روش زندگي كرده ام» ولي بدانيد كه در معادله ي زندگي، گذشته با آينده برابر نيست
جريان زندگي رو به جلو است و نميتوان در گذشته باقي ماند. ميگوئيد در گذشته امتحان كرده ام اما نشده است؟ اشتباه مطلق!
نبايد آنچه را در گذشته انجام داده ايد و از آن نتيجه نگرفته ايد به بايگاني ذهن بسپاريد. باز هم امتحان كنيد، شايد با روش ديگري به نتيجه برسيد. اگر اديسون هم تسليم شكستهاي گذشته ميشد هيچ وقت قادر به اختراع نبود. او نهصد و نود و نه بار ساختِ لامپ الكتريكي را امتحان كرد، و موفق نشد اما از پا ننشست
هيچ وقت روزهاي گذشته مشكل ايام آينده را تعيين نميكنند. «گذشته تنها يك منبع اطلاعاتي است.» همواره در هر موقعيتي ميتوان به نتيجه رسيد؛ اصلاًمهم نيست كه در زندگي چه بر سرتان آمده و يا حل مشكل شما چقدر دور از ذهن به نظر ميرسد؛ اگر باور كنيد كه هر مشكلي راه حلي دارد حتماً راه حل آن را خواهيد يافت.
تمرين امروز
سفر به گذشته و آينده: « الگوي ديكنز »
1- بدن خود را در قالبي قرار دهيد كه شما را به بالاترين سطح انرژي و نشاط برساند.
حالا، دو باور جديد بسازيد:
- من خيلي جوان هستم، وجودم پر از قدرت است و قرار است اين قدرت را بكار گيرم.
- من مدرك ندارم، اما خدا را شكر!من دكتراي توانايي دارم، قادرم هر كاري را به پايان برسانم.
- پول زيادي ندارم اما همان مقدار سرمايه اندك نيز براي شروع يك كار جديد كافي است.
كار كوچكي ميتواند در آينده به پروژهاي بزرگ تبديل شود.
اگر باور قديمي شما اين بوده كه «من زشت هستم » باور جديد شما نبايد اين باشد كه «من تا حدي جذاب هستم » اين باور، باور قوي و مثبتي نيست.
2- يك نفس عميق بكشيد و به آرامي بازدم خود را بيرون دهيد.
چشمانتان را ببنديد. اين مرحله، يعني مرحله انتقال و تثبيت عقيده ساده تر است، زيرا اكنون حلقه ي ارتباطي قديمي شكسته شده و خلأي براي يك باور قدرتمند بوجود آمده است.
3-تصور كنيد به مدت 5سال با اين عقايد جديد زندگي خواهيد كرد.
اكنون، يعني پس از 5سال زندگي با اين باورهاي جديد، كجا هستيد؟ چه كسب كرده ايد؟ چه اندازه پيشرفت كرده ايد؟ به آينده نگاه كنيد. ميخنديد؟ پر انرژي و سر زنده ايد؟موقعيت مالي شما چگونه است؟ جسمتان در چه موقعيتي قرار دارد؟ سالم تريد؟ با نشاط تريد؟ ارتباطتان با خدا چگونه است؟
ده سال گذشته است. يك دهه با اين عقايد زندگي كرده ايد در آينه به چهرهتان نگاه كنيد. سر زنده تر هستيد يا خير؟ پر انرژي به نظر ميرسيد؟ وقتي تصور ميكنيد باقي عمر را به همين شكل سپري خواهيد كرد، چه حس ميكنيد؟ بيست سال جلو برويد. دو دهه است كه باورهايتان به شما قدرت مي بخشند پس ديگر جاي سوال نيست. مسلماً احساس بسيار خوبي داريد.
تصميم بگيريد. كدام سرنوشت را بر مي گزينيد؟ ميدانم كه ميخواهيد به امروز برگرديد و مشتاقانه به دنبال سرنوشتي باشيد كه مجسم كرده ايد. تمرين امروز را با دقت انجام دهيد زيرا سرنوشت شما را رقم خواهدزد.

روز نهم: تنظيم اهداف

تنظيم اهداف كليد اصلي هر موفقيتي در زندگي است. آنقدر درباره ي اين مقوله صحبت شده است كه شايد اغلبتان بگوييد:« اوه،خدا جان،لطفاً بس كنيد من همه چيز را در اين باره ميدانم؛ بايد اهداف مثبت را در نظر بگيرم آنها را بنويسم و الويت بندي شان كنم» بله، شايد اما مراقب باشيد در تله ي كم اطّلاعي گرفتار نگرديد. كم اطلاعي به مراتب خطرناكتر از بي اطلاعي است اگر روشي را به خوبي نشناسيد به نتيجه بخش نبودن آن عادت ميكنيد و طولي نميكشد كه كل روش كاملاً فراموش ميگردد.
هر روشي بايد نكته به نكته رعايت گردد و هر روز تمرين شود. ترفند بهترينهاي دنيا،فقط تمرين و تكرار است؛تكرار مادر تمام مهارتهاست .
اگر براي كارهاي روزمره و هر روزه ي خود هدف داشته باشيد انجام آنها هيجان انگيز و دلپذير خواهد شد. هدف ميتواند جاذبهاي باشد كه شما را به جلو ميكشد اگر ندانيد چه چيزي ميتواند شما را به تحرك وا دارد بعيد است بتوانيد از تواناييتان به بهترين نحو بهره ببريد

روش تنظيم اهداف .................

هدف،فراتر از نتيجه و حاصل كار است به اعتقاد من، نيت اصلي نهفته در پس تنظيم اهداف، تنها دستيابي به موارد خاص نيست، بلكه اين كار به شما هويت جديدي خواهد بخشيد. در پايان راه زندگي تمام چيزهايي كه در طول عمرتان جمع آوري كرده ايد، هيچ كدام موجب رضايت و خوشحالي شما نخواهد شد بلكه آنچه برايتان اهميت ويژه اي دارد، اين است كه در مقام انسان چه كرده ايد؟
زماني كه هدف هايتان را تنظيم ميكنيد بايد بدانيد به چه دليل ميخواهيد اين كارها را انجام دهيد.
تصور كنيد ميخواهيد ظرف يكسال يك ميليون دلار داشته باشيد. آيا داشتن چندين بسته پول در خانه براي شما آنقدر هيجان انگيز و جذاب هست كه براي آن تلاش كنيد؟ اما تصور اينكه با داشتن چنين پولي ميتوانيد چه كارهاي مفيدي انجام دهيد مسلماً بيش از خود پول شما را به حركت وا خواهد داشت.
كسانيكه تاكنون تنظيم اهداف را امتحان كرده، اما نتيجه اي نگرفته اند، چند مشكل اساسي در اين كار دارند. آنها اين كار را بطور جدي و منظم پي نمي گيرند؛ مثلاً سالي يك بار اين كار را هنگام شروع سال جديد انجام ميدهند در اين هنگام اهدافي را كه سال پيش داشتند و به آنها نرسيدند كنار ميگذارند و اهداف جديدي خلق ميكنند؛ در حاليكه باز هم دليل رسيدن به اين هدفها را نميدانند. اهدافي دارند؛ اما مطمئن نيستند آنچه در سرشان ميگذرد در دلشان نيز هست يا نه.
اگر نيت اصلي هر هدف را نشناسيد، دنبال كردن آن براي شما بي معني و دشوار خواهد بود.
در پس هر موفقيت بزرگي، دليلي وجود دارد.
من معتقدم به محض فكر كردن راجع به هر چيز، ميتوان آن را به دست آورد.
شنيده ام ريشه ي «ميل» در لاتين برگرفته از «توانايي» است، پس ميل به چيزي يعني توانايي به دست آوردن آن. من معتقدم با تعيين يك هدف و اشتياق براي رسيدن به آن قابليت دستيابي به آن حاصل ميشود، زيرا اين قابليت در درون ما هست و ما تنها با تعيين هدف آن را به سطح مي آوريم.
حسرت، پله موفقيّت ..................
براي بسياري از مردم موفقيت نوعي تله است؛وقتي به موفقيتي دست مي يابند جشن ميگيرند و ديگر همه چيز را فراموش ميكنند. به همين دليل است كه ديگر طعم موفقيت را نميچشند. اما ناراحتي و نارضايتي، قدرت و جاذبه اي است براي حركت، حركت براي رفع نياز.
چه چيزي موجب ميشود هر روز غذا بخوريد؟ فشار گرسنگي.
چه چيزي موجب ميشود عشق بورزيد؟ فشار تنهايي.
از فشار و ناراحتي نهراسيد. ناراحتيها به شما انگيزه ي فعاليت ميدهند، پس هر روز به احساس نارضايتي خود توجه كنيد.
فشار، الماس خلاقيت را ميسازد.
احساس عذاب و فشار بهترين و مؤثرترين اهرم براي پيگيري اهداف است. افراد بسياري را ميشناسم كه اهداف عالي در سر دارند، اما نسبت به انجام برنامه هاي خود هيچ تعهدي حس نميكنند زيرا فشار و عذاب ناشي از عمل كردن را حس نكرده اند .
اگر پشت سر خود رنج و عذاب را حس كنيد هرگز عقب گرد نخواهيد كرد.
تمرين امروز ...............................
در دفترچه موفقيت خود بنويسيد:
1- چيزي كه در زندگيتان براي شما ناراحت كننده است و يا آن گونه كه شما انتظار داريد نیست به تمام جنبههاي فيزيكي، احساسي، رواني، هوشي، مالي و غيره خوب توجه كنيد و به اين سوال پاسخ دهيد.
2- از خود بپرسيد چرا اين قسمت آن گونه كه من ميخواهم نيست و چگونه ميتوانم آن را تغيير دهم؟ زيرا هر چيزي كه مينويسيد؛ هر چه كه باشد، قادر به تغيير آن هستيد.
3- خود را براي پيگيري آن شرطي كنيد. من به مردم پيشنهاد ميكنم دست كم دو بار در سال اهدافشان را تنظيم و برنامه ريزي كنند و دست كم ماهي يكبار اهدافشان را مرور نمايند؛ طرز تفكر و احساسشان را نيز هر روز.

روز دهم: یک فهرست کامل برای موفقیت

این مبحث به انجام تمرین برای ایجاد هدف، اختصاص دارد. در مباحث گذشته، ابتدا متن اصلی را میخواندید و در انتها، تمرینها شرح داده میشد. اما این مبحث تماماً به اجرای تمرینات تعلق دارد. به چند نکته توجه کنید:
1- این فصل را در مکانهایی چون محل کار، اتوبوس و... مطالعه نکنید.
2- محلی ساکت و آرام برای خواندن این فصل انتخاب کنید.
3- تلفن خود را خاموش یا از پریز بکشید
4- سعی کنید این فصل را در طی یک روز بخوانید و تمرینات آن را انجام دهید.
5- تنبلی نکنید و این کار را به بعد موکول نکنید
بسیاری از مردم به من می گویند « تونی تو خیلی با انگیزه و فعال هستی و به همین دلیل در زندگی ات موفق شده ای؛ اما من مثل تو پر انرژی و سر حال نیستم، تنبل ام.»
من به آنها میگویم شما تنبل نیستید، فقط اهداف کوچکی دارید برخی اهداف در نهاد خود قدرت دارند و موجب میشوند شما انگیزه ی فعالیت و رشد پیدا کنید. هر چند تنظیم اهداف کاملاً اختیاری نیستند و باید بر پایه ی قابلیتها و تواناییهای واقعی دقت کنید(واقعی) اشخاص صورت گیرد؛ اما در عین حال معتقدم اگر به رسیدن به هدفتان واقعاً معتقد باشید و آن را در ذهن و فکرتان آنقدر واقعی بسازید که احساس کنید از قبل به آن رسیده اید، مغزتان این هدف را به مثابه حقیقت خواهد پذیرفت و موجب میشود جسم و روح شما در شرایطی قرار گیرد که به دست آوردن این هدف را حتمی سازد .
هر چیزی که اکنون دارید، زمانی در فکر به دست آوردنش بوده اید؛ شاید کاملاً ناآگاهانه آنها را هدف قرار داده اید، اما مسلماً از قبل وجود خارجی نداشته اند پس میتوانید اهداف والاتری هم داشته باشید و به آنها برسید.
اهداف را در دفترچه ی موفقیتتان به سه دسته تقسیم کنید
1-اهداف شخصی:آنچه در جهت رسیدن به خوشی است.
2-اهدافی که برای رسیدن به چیزهایی است که مایل اید آنها را داشته باشید، اعم از مادی یا معنوی
3-اهداف اقتصادی: نگویید پول در زندگی مهم نیست. اقتصاد نقش اساسی در حالتها و وضعیتهای افراد بازی میکند؛ من افرادی را میشناسم که با خود و دیگران با خشونت رفتار میکنند زیرا زیر فشار اقتصادی هستند.
اهداف شخصي.................................... ..
تصور کنید میتوانید آینده را خلق کنید بهترین حالتی را که ممکن است در آینده برای شما رخ دهد بنویسید سعی نکنید برای خود محدودیت ایجاد کنید درست مثل بچه ها رفتار کنید که وقتی از آنها میپرسید از بابانوئل چه میخواهید، فوراً فهرست بلند بالایی تهیه میکنند شش دقیقه مهلت دارید تا هر چه را که میخواهید در یک یا دو سال آینده رخ دهد بنویسید. میخواهید چه کسی شوید؟ چه چیزی یاد بگیرید؟ ترس شما از چیست؟ دوست دارید به چه کسی نزدیک شوید؟ اهداف معنوی شما کدامند؟ و .... اکنون فهرستی از اهداف شخصی خود دارید.
گفته اند اهداف چیزی نیستند جز رویاهای بی پایان، اما مسلماً برخی برایتان سهل الوصول ترند؛ اکنون با گذاشتن شمارهای در کنار هریک از اهدافتان، زمانی را که احتمالاً به این هدف خواهید رسید مشخص کنید اگر خود را متعهد میدانید که در ظرف یک سال به هدفی برسید در کنار آن شماره ی یک بگذارید اگر پس از سه سال شمارهی سه و ...
بسیار خوب، این کار را انجام دادید، مرحله بعدی سه هدف اولیه ی خود را برای یک سال انتخاب کنید این سه هدف باید هدفهایی باشد که برای رسیدن به آنها واقعاً اشتیاق داشته باشید و تصور تحقق آنها به شما هیجان ببخشد سپس چند سطر درباره ی این بنویسید که چرا خود را متعهد میدانید تا سال آینده به این هدف برسید. توضیحات هر هدف جداگانه و در صفحه ای مجزا بنویسید برای هر هدف دو دقیقه فرصت دارید.
بسیار خوب؛ حالا بررسی کنید که آیا این دلایل آن قدر محکم و قوی هستند که بتوانید واقعاً این هدف را پیگیری کنید؟ اگر نه هدف دیگری انتخاب یا دلایل بهتری بیابید.
تنظیم اهداف مربوط به رسیدن به چیزهایی که میخواهید در زندگی داشته باشید.«مادی یا معنوی»
برخی اجازه میدهند از نظر احساسی، یا جنسی کاملاً جلو روند اما وقتی به مسائل مادی میرسند متوقف میشوند زیرا همه دچار این باور منفی هستیم که اگر از پول صحبت کنیم، خود خواه و دنیا پرست به نظر میرسیم «اما لطفاً برای خود اهداف مادی هم در نظر بگیرید زیرا نداشتن آنچه از نظر مادی به آن محتاج اید بر اهداف معنوی شما نیز تأثیر منفی خواهد گذارد»
تصور کنید اگر هیچ محدودیتی نبود چه چیزهایی ازبابانوئل میخواستید.
اکنون همان کاری را که برای اهداف شخصی انجام دادید در مورد این اهداف تکرار کنید؛ چه مدتی برای دست یافتن به هر کدام در نظر میگیرید؟ یک سال، دوسال، سه سال، یا ده سال، به خاطر داشته باشید که در این مرحله هیچ برنامه ای برای اینکه چگونه میتوان به این اهداف رسید ندارید؛ تنها کافی است خود را برای رسیدن به آن متعهد بدانید هر چه برای رسیدن به هدفتان تعهد بیشتری داشته باشید، زودتر به آن خواهید رسید از میان اهدافی که کمترین مدت را برای دستیابی به آنها تعیین کردهاید سه مورد مهم را انتخاب کنید سه مورد مهم که تصور داشتنشان به شما احساس هیجان و لذت میبخشد در سه برگ جدا گانه از دفترچه ی موفقیت خود بنویسید. اکنون چند سطری بنویسید که چرا مایل اید ظرف این مدت به این هدف خاص برسید پنج دقیقه فرصت دارید تا تمام دلایل خود را یادداشت کنید.
اهداف اقتصادی ............................
دو دقیقه فرصت دارید اهداف اقتصادی خود را تعیین کنید. نگذارید این اهداف تحت تأثیر موقعیت اقتصادی کشور، میزان درآمد سالانه و سایر محدودیتها قرار گیرد. چه میزان درآمد ماهیانه برایتان کافی است؟ 3هزار دلار، 5 هزار دلاریا بیست هزار دلار؟ آیا اهدافی برای تجارت و سرمایه گذاری دارید؟...
برای اهداف مالی خود نیز زمان دستیابی تعیین کنید. مانند گذشته از میان اهداف مالی که کمترین مهلت را برای دست یافتن به آن تعیین کرده اید سه مورد را انتخاب کنید بله، باز هم دلایل خود را در چند سطر بنویسید.
تمرین رسیدن به اهداف ..................
1- برای هر کدام از اهدافتان عملی در نظر بگیرید که کمی شما را به هدف نزدیک میکند، سپس بدون تلف کردن وقت آن را انجام دهید. رسیدن به هیچ هدفی را به تعویق نیندازید. هر روز کاری هر چند کوچک در جهت رسیدن به هدف تان انجام دهید.
2- تمرینی را انجام دهید که من بدان نام صندلی راحتی داده ام:
روی صندلی راحتی بنشینید، تصور کنید که هشتاد و پنج یا نود سالهاید و در خاطرات گذشته غرق شده اید. چه اهداف مهم و بزرگی داشته اید که همه را کنار گذاشته و موقعیت و خوشی ها و لذایذ فراوانی را در زندگی از دست داده اید؟ چه مهارتها و شغلهایی را دوست داشتها ید که بدان نرسیده اید؟
اکنون به شکل دیگری روی صندلی راحتی فکر کنید. باز هم هشتاد و پنج یا نود سالهاید و غرق در افکار گذشته شده اید: پنجاه سال یا بیشتر است که شما به اکثر اهداف و موقعیتهای خود رسیده اید خدای من چه زندگی معرکه ای! چه خوشی و لذت فوق العاده ای و... روش صندلی راحتی به ما کمک میکند تا بتوانیم سریع تصمیم بگیریم. احساس ناراحتی از یک سو اشتیاق به خوشی از سوی دیگر شما را برای رسیدن به این هدف ترغیب خواهند کرد. مهم نیست چند ساله هستید انسان در هر سنی هدف هایی دارد. از روش صندلی راحتی بهره بگیرید.

برچسب: موفقیت نامحدود,موفقیت نامحدود در 20 روز,موفقيت نا محدود,موفقیت نامحدود در ۲۰ روز,موفقيت نامحدود در 20 روز,موفقیت نا محدود در بیست روز,وبلاگ موفقیت نامحدود,کتاب موفقیت نا محدود در 20روز,کتاب صوتی موفقیت نا محدود, نویسنده: کامران نوروزی تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 6:57

صفحه بندی